وداع
می روم خسته و افسرده و زار
سوی منزلگه ویرانه ی خویش
به خدا می برم از شهر شما
دل شوریده و دیوانه خویش
می برم ، تا که در آن نقطه دور
شستشویش دهم از رنگ نگاه
شستشویش دهم از لکه ی عشق
زین همه خواهش بیجا و تباه
می برم تا ز تو دورش سازم
ز تو ای جلوه ی امید محال
می برم زنده بگورش سازم
تا از این پس نکند یاد وصال
ناله می لرزد ، می رقصد اشک
آه ، بگذار که بگریزم من
از تو ، ای چشمه ی جوشان گناه
شاید آن به که بپرهیزم من
بخدا غنچه ی شادی بودم
دست عشق آمد و از شاخم چید
شعله آه شدم ، صد افسوس
که لبم باز بر آن لب نرسید
عاقبت بند سفر پایم بست
می روم ، خنده به لب ، خونین دل
می روم از دل من دست بدار
ای امید عبث بی حاصل

من از این شهر غریب من از این واژه هجران سخن از خاطرها می گویم
سخن از تنهایی زدل و آه دل و درد غریبانۀ
دل رهمتی نیست مرا که در این سوز خزان
دست من گرمی دستای تورا می خواهد ...؟
قلب من خسته از این دوری هاست
خسته از این هق هق دل تنگی هاست.
خسته از کوچه غریبانۀ مهر که بهانۀ غروب در دلم جا دارد
منم و سرودی از غم منم و بغض فروخوردۀ یک تنهایی
همدلی و همنشینی نیست مرا که در این فاصله ها غم دل دریابد
غم تنهایی صحرای ترک خوردۀ درد غم هجران، غم درد ز تو
ای شمع !!

دوری ،
عشق های کوچک را از بین میبره ولی به عشق های بزرگ عضمت میده .
مثل باد که کبریت و خاموش میکنه اما شعله های آتش و بزرگتر می کنه.

دنیا را بد ساختند ،
کسی را که دوست داری ، دوستت ندارد
کسی که تورا دوست دارد ، تو دوستش نداری
اما کسی که تو دوستش داری و اوهم دوستت دارد ،
به رسم و آئین زندگانی به هم نمی رسند .
و این رنج است
زندگی یعنی این .
دکتر علی شریعتی .

همیشه با بدست آوردن اون کسی که دوستش داری نمی تونی صاحبش بشی؛
گاهی وقتا لازم ازش بگذری تا بتونی صاحبش بشی ؛همه ما با اراده به
دنیا می آییم با حیرت زندگی می کنیم و با حسرت می میریم این است
مفهوم زندگی کردن ؛ پس هرگز به خاطر غمهایت گریه مکن
و مگذار این زمین پست شنونده آوای غمگین دلت باشد ؛
افسوس ... آن زمان که باید دوست بداریم کوتاهی میکنیم
آن زمان که دوستمان دارند لجبازی میکنیم
وبعد .............. !
برای آنچه از دست رفته آه میکشیم .

Agar cheshmane man daryas toii fanoose shabhayash
Agar harfi zadam az gol toii mana va mafhoomash
Agar chon kabk mikhanam agar chon kooh khamoosham
Khiale tost dar fekram sedaye tost dar goosham
نشانی از تو ندارم ؛
اما نشانی ام را برای تو می نویسم :
در عصرها انتظار؛ به حوالی بی کسی قدم بگذار !
خیابان غربت را پیدا کن و وارد کوچه پس کوچه های تنهایی شو !
کلبه ی غریبی ام را پیدا کن ؛ کنار بید مجنون خزان زده و کنار مرداب آرزوهای رنگی ام !
در کلبه را باز کن و به سراغ بغض خیس پنجره برو!
حریر غمش را کنار بزن !
مرا می یابی .
![]()

نظر یادتون نره